تبليغاتX
ققنوس در آتش

ققنوس در آتش

ققنوس پرنده ای از آتش می سوزد و می سوزاند

Having s*x can reduce a fever because of the sweat produced. S*x is also a pain reliever, ten times more effective than Valium: immediately before o*r*g*a*s*m, levels of the hormone oxytocin rise by five times, determining a huge release of endorphins. These chemicals calm pain, from a minor headache to arthritis or migraines, and with no secondary effects. Migraines also disappear because the pressure in the brain’s blood vessels is lowered while we have s*x. So now we see that actually, a woman’s headache is rather a good reason for having s*x, not against it

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 19:9  توسط ققنوس  | 

حوا سیب را نچید ، مار حوا را نفریفت که آدم را بفریبد ، شیطان در ظاهر مار نبود ، حماقتهایمان را گردن این و آن نیاندازیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 21:15  توسط ققنوس  | 

نسل بدی هستیم...همیشه متنفر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 20:41  توسط ققنوس  | 

غر غر كنان ، آهسته و زير لبي مي گفت : زياد شورش ميكنيد ... مادرم آش را شور ميكرد پدرم فشار خون گرفت و اخرش سكته كرد و مرد.. مادرم خانه نشين شد دق كرد ..سوي چشمش را از دست داد گمانم از غم پدر بود ... دق كرد ، مرد...خواهرم ... عروسك شيرين پدر ، از غم آن دو خودش را كشت...خودش را غرق كرد ... شنا ميدانست اما خودش را غرق كرد زير پل ... حالا من مانده ام اينجا بي كس ، بي خاطره ...... اما شما زياد شورش ميكنيد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 19:16  توسط ققنوس  | 

کاش بودی و میدیدی

                                       

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 18:48  توسط ققنوس  | 

در این خاک زرخیز ایران زمین/نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود/وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان/گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک/همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد/ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود/گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما/که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان/کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خار/خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما/کجا رفت آیین دیرین ما
به یزدان که این کشور آباد بود/همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت/کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر/گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت/نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت/که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد/که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند/کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم/کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن/به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است/دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم/برون سر از این بار ننگ آوریم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 18:41  توسط ققنوس  | 

تصور کنید...گرچه اینروزها کسی تصورش را هم نمي تواند بکند

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 23:44  توسط ققنوس  | 

تابستان را به 18 سالگیم برگردان

۱۸ سالگی بی فراغت تابستان بادبادک بی بند است در هوای پر باد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 0:54  توسط ققنوس  | 

بعدش توی زندگی یه جای هست که دیگه از اونجا نمیخوای جلوتر بری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 18:20  توسط ققنوس  | 

از این روزها که میگذرند...عجیب متنفرم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 19:11  توسط ققنوس  | 

پرنده در قفس : آه ه ه ه ه ه ه ...چقدر اینجا آزادیست.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 19:29  توسط ققنوس  | 

پسرک داشت توی اینترنت چرخ میزد که به یه سایت فروش وسایل زناشویی برخورد ...از قضا نیره (نور یا واجبی خودمون) نظرش رو جلب کرد ..اومد پیش بابایی و گفت بابا این نیره چیه...بابا دست و پاش رو گم کرد و هول شد ...ولی از اونجایی که با خودش عهد کرده بود پسرش مثل اون چشم و گوش بسته و نادون بار نیاد و همینطور قضیه مذهبی ماجرا رو هم در نظر گرفته باشه گفت : پسرم نوره یا نیره یا همون واجبی یه جور پودر یا خمیره که برای از بین بردن موهای زاید بدن بکار میره ... فرمول اون رو خدا قبلنها به حضرت سلیمان گفت برای پاهای پر موی بلقیس ... همینطور امام حسین و یارانش برای شب عاشورا کل بدنشون رو نوره کشیدن تا فرداش که شهید میشن و به بهشت میرن بدن پاک و تمیزی برای حوریهایی که منتظرشون بودن داشته باشن ..... پسرک گفت اینایی که گفتی درست ولی چرا حالا اینگلیسیها درستش میکنن نه ما و نه عربها...بابایی سرش رو برگردوند و آروم گفت : جای پای این انگلیسهای پدر سوخته همه جا هست...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 20:42  توسط ققنوس  | 

  آرزوی لیمو ... شیرین شدن بود ... مادر طبیعت در حقش ترشی کرد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 22:42  توسط ققنوس  | 

عزیزم اشتهای تو سیری ناپذیره...این جمله یه مادر هیچوقت به بچش نمیگه .....این و زنه به شوهرش میگه ...بعد یعنی چی اونوقت .....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 22:40  توسط ققنوس  | 

با خط کش هر کس ، دنیا دقیقآ از جایی شروع میشه که اون ایستاده و جایی تموم میشه که دیگه اونجا نمیتونه عددهاش رو بخونه ...... مواظب باشیم خط کشمون اسیرمون نکنه

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 23:47  توسط ققنوس  | 

مرداب ، رکود را مهمان ناخوانده ی برکه می خواست ، و امروز چشم طمع به رودِ جاری دارد ، فردا را چه دیدی شاید دریا را باتلاقی بخواهد

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 22:46  توسط ققنوس  | 

اینروزها دلم عجیب هوای آنروزهای بی عاری دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 15:42  توسط ققنوس  | 

عجیب ملال آور شده ایم این روزها برای هم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 18:17  توسط ققنوس  | 

خجالت چیز خوبیست ...کلآ ..... چه کشیدنش چه دادنش ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 21:35  توسط ققنوس  | 

- : این روزها چیکار میکنی

- : Eminem و Rihanna گوش میکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 17:54  توسط ققنوس  |